صحبت ازپژمردن یک برگ نیست ،وای جنگل را بیابان میکنند،دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند،هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا،آنچه این نامردمان باجان انسان میکنند.فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست ،فرض کن یک شاخه گل هم درجهان هرگز نرست،فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست ،درکویری سوت وکور،درمیان مردمی بااین مصیبتها صبور،صحبت ازمرگ محبت ،مرگ عشق ،گفتگو ازمرگ انسانیت است ،هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان باجان انسان میکنند